Home / نویسندگان جویای نام / داستان / نقد داستانهای هزار و یک شب و شروع داستان با نام قصه ی شاه زمان

نقد داستانهای هزار و یک شب و شروع داستان با نام قصه ی شاه زمان

نقد داستانهای هزار و یک شب و شروع داستان با نام قصه ی شاه زمان

قصه ی شاه زمان

در سال ۱۷۰۴ یکی از پژوهشگران فرانسوی به نام گالاند

مجموعه داستان های هزار و یک شب را از متن عربی به زبان فرانسه برگرداند و

در چهار مجلد آن را به رشته تحریر درآورد متن اصلی گالاند کتاب‌هایی بود که از کشور مصر برای او فرستاده بودند.

ولی آن کتاب‌ها را قبل از شهر حلب در شمال کشور سوریه تهیه کرده بودند.

در حال حاضر سه جلد از این چهار موجود در کتابخانه ملی پاریس موجود است.

انتشار کتاب هزار و یک شب به زبان فرانسه با اقبال عمومی روبه رو گشت ،

گرچه بعضی از نویسندگان و پژوهشگران بر این کتاب خورده هایی گرفته اند.

نقد داستانهای هزار و یک شب

ولی تاکنون به و اصیل ترین اثر باقی مانده از داستان‌های هزار و یک شب به شمار می‌آید و این ترجمه را بهترین و دلنشین ترین متون می‌شناسند .

پس از انتشار کتاب هزار و یک شب به زبان فرانسه مهمترین ترجمه‌های انگلیسی به ترتیب در سال ۱۸۳۹ توسط لین ،

در سال ۱۸۸۵ توسط برتون و سرانجام در سال ۱۹۹۰ توسط مارکروس به زبان انگلیسی برگردانده شد و

در سراسر انگلستان شهرت یافت و مورد توجه همگان قرار گرفت هر کدام از داستان‌های هزار و یک شب نتایج اخلاقی آموزنده به همراه دارد .

اوضاع زندگی مردم و نوع حکومت بر مردم را بیان می‌کند و به بررسی خلق و خوی آدمی و خصوصیات ذاتی او می‌پردازد .

در واقع از آن داستان‌ها درس عبرتی است برای خواننده است و به او می آموزد که در زندگی چگونه باید با مشکلات روبرو شد .

پرواز پریان از نقطه به نقطه دور دست که فرسنگ ها با هم فاصله دارند آن هم در یک چشم به هم زدن و پرواز دادن آدمیان اندیشه ی پرواز را در ذهن انسان بیدار می‌کنند.

امید است که این کتاب مورد قبول قرار شما گیرد .

شروع داستان

رویدادهای تاریخی دوران ساسانی روزگار پادشاهان بزرگ ایران که امپراطوری خود را تا آن سوی رود گنگ و مرزهای کشور چین گسترش دادند،

ما را با گذشت یکی از شاهان بزرگ آن دوره آشنا می‌سازد این پادشاه در نتیجه کاردانی تدبیر و

خوب خود مورد احترام و توجه ملت خود بود و کشورهای همسایه هم به خاطر دانایی و

دلاوری و لشگر نیرومند او از او پیروی می کردند .

این پادشاه دو فرزند داشت فرزند بزرگتر را شهریار و فرزند کوچکتر شاه زمان می نامیدند و

هر دو جوانانی بودند که لیاقت و شایستگی را از پدر خود به ارث برده بودند .

پدر پس از یک دوران طولانی پادشاهی سرانجام بدرود زندگی گفت و

شهریار فرزند بزرگتر به جانشینی پدر و تخت شاهی نشست.

شیوه ی آن روزگار بر این بود که فرزند کوچکتر در امور کشور داری  نباید مداخله کند.

با این وجود برادر کوچکتر با خشنودی به زندگی خود ادامه می‌داد و

از این جهت رنجشی از برادر در دل نداشت.

از سوی دیگر شهریار که رفتار مهربانانه برادر او را شیفته خود ساخته بود شاه زمان را بسیار دوست داشت و

به همین جهت برای خشنودی برادر کشورهای زیر حکومت خویش را با برادر خود تقسیم کرد و

سرزمین تاتار را در اختیار شاه زمان گذاشت و هم بی درنگ به کشور تاتار حرکت کرد و

مرکز حکومتش را شهر سمرقند قرار داد .

قصه ی شاه زمان

مدت ۱۰ سال از تاریخ رفتن شاه زمان به سمرقند می گذشت و

در این فاصله دو برادر یکدیگر را ندیده بودند.

شهریار فرستاده ای را با پیشکشی های بسیار به دربار شاه تاتار شاه زمان فرستاد .

این فرستاده وزیر اعظم او بود که با گروه بزرگان برجستگان کشور به سمرقند رفته،

تا از طرف شهریار او را دعوت کند که به دیدن برادر برود.

همین که سفیر شهریار به نزدیکی شهر سمرقند رسیدند شاه زمان و

درباریان به پیشوازشان شتافتند تا احترامات شایسته به جای آورند و

بعد از آن که شاه زمان به سفیر برادر خوش آمد گفت درباره تندرستی برادر پرسش‌هایی کرد .

وزیر اعظم پرسشهای شاه زمان را پاسخ گفت و خشنودی شهریار و دعوت رسمی ایشان را به آگاهی برادر رسانید.

شاه زمان هم با ابراز شادی از تندرستی برادر خدا را شکر کرد و

گفت این بهترین کاری است که برادرم نسبت به من انجام می دهد.

با دعوت من مرا سرفراز خوشنود ساخته و من هم با علاقه بسیار شوق دیدار او را دارم.

گذشت زمان کمترین دلبستگی من نسبت به برادران داشته است.

من هم در این مدت ۱۰ سال به کشور داری مشغول و خشنود بودم .

قصه ی شاه زمان

آنگاه شاه زمان بیان داشت که من ظرف ۱۰ روز آماده سفر می شوم  و

وسایل مسافرت را فراهم خواهد کرد .

شما زحمت آمدن به درون شهر را نکشید همین‌جا بمانید من هم دستور می‌دهم برایتان سراپرده پادشاهی را برپا کنند و

همه گونه خوردنی های نیکو و آشامیدنی های گوارا را برای شما و همراهانتان فراهم آورند.

با مراجعت شاه زمان قصر ماموران و خدمتگزاران همه این مسایل را آماده کرده اند چادرهای سلطنتی برپا شد و

خدمتکاران همراه با پیش بینی های گرانبها برای سفیر شهریار و همراهان او به حضور آمدند .

شاه زمان دستور های لازم را به جانشین خود داد و گروهی را هم برای اداره کشور در مدت غیبت خود تعیین کرد.

جانشین شاه زمان وزیری دانا و کارآزموده بود که شاه زمان اطمینان کامل به لیاقت و درستی او داشت.

۱۰ روز پس از ورود سفیر شهریار شاه زمان آماده سفر به نزد برادر شد و

از آغاز شب در چادر پادشاهی با سفیر برادر به گفتگو مشغول بود و

این گفتگو تا نیمه های شب ادامه یافت ،

شاه زمان که نسبت به همسر خود دل بستگی بسیار داشت مایل بود قبل از رفتن یک بار دیگر همسر خود را ببیند و

به همین جهت بی خبر وبا عجله به سوی قلعه اسب تاخت و بعد از ورود به داخل قصر به خوابگاه ملکه رفت و

پیش خود فکر می‌کرد که ورود غیر منتظره ملکه را بسیار خوشحال خواهد کرد .

قصه ی شاه زمان

وقتی شاه زمان وارد خوابگاه شد صحنه ای دید که از شدت حیرت و تعجب بر جای خود خشک ماند.

آن یکی از غلامان سیاه درباری را دید که در آغوش ملکه به خواب رفته و

معلوم است که غلام ملکه مدتی است،

که در خوابند شاه زمان نمیتوانست باور کند که چشمهایش درست میبیند .

گیج بود و نمیخواست باور کنم که همسر مورد علاقه او به او خیانت کرده است.

به خود میگفت چگونه ممکن است که ملکه ای که همه چیز دارد و این همه هم او را دوست دارد .

در این فاصله کوتاه با برده خود همبستر شود و

او را به پادشاه برتری دهد آنگاه زیر لب با خود گفت :

چگونه همسر من به این غلام جرات کرده اند که زیر گوش من دست به گناهی به این بزرگی بزنند و

این همه بی حرمتی و نمک نشناسی نسبت به پادشاه روا دارند .

قصه ی شاه زمان

من به نام یک شوهر و به نام یک پادشاه باید این دو خائن را به کیفر کردار ناپسندشان برسانم جهان در نظر شاه زمان تیره و تار شد.

خنجر کشید و هر دو را بر روی همان بستر کشت و جنازه ی هر دو را از بالای پنجره ی مشرف به باغ به زیر دیوار قصر سرنگون ساخت .

پس از آنکه شاه زمان انتقام خود را گرفت بی سر و صدا و بدون آنکه کسی متوجه ورود و خروج او شده باشد و

یا آنکه با کسی در این باره سخنی بگوید از قصر بیرون رفت و خود را به چادرش در کنار شهر رسانید.

صبح روز بعد شاه زمان فرمان حرکت داد و به همراه نواختن طبل و

شیپور و دوهول حرکت سلطان را اعلام کردند.

همراهان شان زمان همه غرق شادی و خوشحالی بودند .

فقط یک نفر در فکر و غصه فرو رفته بود و او شاه زمان بود .

ادامه قصه ی شاه زمان در مقاله ی بعدی منتشر میشود همواره ما را در فصل رمان نویسی دنبال کنید.

دیگر داستانهای هزار و یک شب

نقدی بر داستان های هزار و یک شب | قصه ی شاه زمان

اگر میخواهید رمان نویس شوید مقالات زیر را مطالعه کنید

تعریف نویسنده | فصل رمان نویسی | چه عناصری داستان و یا رمان | شخصیت سازی در رمان | اصول استفاده از راست نمایی | عنصر کشش در رمان | 

About omid

Check Also

نقدی بر داستان های هزار و یک شب

نقدی بر داستان های هزار و یک شب قسمت ۱

نقدی بر داستان های هزار و یک شب قسمت ۱ نقدی بر داستان های هزار …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *