Home / نویسنده / بهار عباس زاده / رمان ملکه نویسنده بهار عباس زاده پارت ۱

رمان ملکه نویسنده بهار عباس زاده پارت ۱

رمان ملکه نویسنده بهار عباس زاده پارت ۱

رمان ملکه

♤ به نام خدا ♤
رمان ملکه
نویسنده: بهار عباس زاده
زمان: قرن ها پیش
شخصیت اصلی: هیلدا

آهنگی با ریتم آروم پخش میشد و ملکه و پادشاه در آرامش بودند ، داخل قصر با سه دخترشان…
ریتم آهنگ تند شد… ضربان قلب پدر بالا رفت و بلاخره دختر چهارم به دنیا آمد.
متفاوت با بقیه خواهر هایش ، موهای فرفری قهوه ای و چشم هایی آبی…
پنجمین دختر هم به دنیا آمد.
آهنگ شاد شد ، پنج دختر بودند و پدر و مادرشان…
دختر مو فرفری و زیبایی که با بقیه متفاوت بود !
او شجاع بود ، نترس بود.
زمانی که تمام دختر ها حیوان خانگی انتخاب میکردند ، اون مار را انتخاب کرد…

موهایش را توی دستم گرفتم و محکم تر کشیدم ، جیغ بلندی کشید.
_اعتراف کن… تو به بابا گفتی ؟!

رجینا پوزخندی زد و گفت:
_کار خودشه ، رحم نکن .

چشم غره ای رفتم و موهای اریکا را محکم تر کشیدم…
با التماس و هق هق نالید:
_من گفتم… معذرت میخوام… ببخشید….ولم کن…تروخدا…

تیارا با اعصبانیت بلند شد و به سمتش حمله کرد.
موهایش را ول کردم، تند از اتاق بیرون رفت.
تیارا با اعصبانیت دنبالش رفت.
لیندا همرانطور که موهایش را شانه میزد گفت:
_ادم نمیشه .

_به هرحال که من علاقه ای به اومدن به مهمونی نداشتم.

رجینا خندید و گفت:
_دروغ میگی… به هرحال وقتی داشتی با تیارا فرار میکردی باید فکر اینجاهاشو می کردی.

ریتا ، مار عزیزم را برداشتم و نزدیکش شدم.
_رجینا مواظب خودت باش…

جیغ بلندی کشید و روی تخت عقب عقب رفت و با ترس نالید:
_ دورش کن… دورش کن…

خندیدم و دوباره به تخت خودم برگشتم.

 

برای دیدن همه ی پارت های این رمان کلیک کنید.

در صورتی که از این قسمت از رمان لذت بردید لطفا در نظر سنجی کیفیت رمان شرکت کنین.

. .

به پارت 1 این رمان ملکه رای دهید

About omid

Check Also

زیبا ترین اشعار

زیبا ترین اشعار عاشقانه استاد ناصر پورهاشمی

زیبا ترین اشعار عاشقانه استاد ناصر پورهاشمی زیبا ترین اشعار   ابریشمی ست موی تو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *