Home / نویسنده / بهار عباس زاده / رمان ملکه پارت ۹ و ۱۰ نویسنده بهار عباس زاده

رمان ملکه پارت ۹ و ۱۰ نویسنده بهار عباس زاده

رمان ملکه پارت ۹ و ۱۰ نویسنده بهار عباس زاده

رمان ملکه پارت ۹ و ۱۰

به طرف قصر قدم برداشتم.
_لطفا صبر کنید…

برگشتم ، دیگو به دنبالم میدوید.
با خونسردی نگاهش کردم.
خودشو بهم رسوند و در حالی که نفسش به شماره رسیده بود گفت:
_کارتون عالی بود…

_برای این دنبالم اومدی؟

_میخوام خدمتگزار شما باشم.

ناخودگاه لبخندی روی لبهایم نشست، اما با غرور گفتم:
_چرا باید قبولت کنم؟

_من بهترین و وفادار ترین سرباز اینجام…

_اما نتونستی منو شکست بدی، چطور انقدر ادعات میشه؟

_شما بی نظیرید!

طوری نگاهم می کرد که انگار به الهه اش نگاه می کند ، پوزخندی زدم و به سمت قصر برگشتم.
رجینا تنها توی سالن غذاخوری نشسته بود ، کنارش نشستم.
نگاهم کرد و حرفی نزد.
_برای ویلیام متاسفم!

با اعصبانیت نگاهم کرد و غرید:
_متاسف نباش ، اون لیاقت منو نداشت.

لبخندی زدم و سرم را تکان دادم ، باز هم مغرور بود…

پارت ۱۰

لیندا با خوشحالی وارد اتاق شد و فریاد زد:
_شاهزاده ویلیام هنوز نرفته! قراره چند روز اینجا بمونه!

رجینا با صورتی گرفته چشم به لیندا دوخت.
با اعصبانیت رو کردم به لیندا و گفتم:
_به تو چه لیندا؟ نکنه میخوای به دیدنش بری؟

لیندا بدون اینکه کوچک ترین نگاهی به رجینا بندازه تند گفت:
_البته که میرم ، ادبم حکم میکنه.

با اعصبانیت بلند شدم و به سمتش رفتم.
_حدتو بدون…

با اعصبانیت نگاهم کرد و بیرون رفت.
به رجینا نگاه کردم ، سرش را بالا گرفته بود به روبه رویش چشم دوخته بود.
میدونستم هر لحظه امکان داشت اشک هایش سرازیر شود.
به تیارا اشاره کردم که از اتاق بیرون بریم ، لبخندی زد و تند همراهم از اتاق بیرون رفت.
با ناراحتی داخل قصر قدم میزدیم.
_اریکا کجاست؟

_رفته شهر…

_چخبره؟ یکسره شهرِ…

سری تکان داد و گفت:
_چی میخوای باشه یکسره پیش قنادِ…

خندیدم و گفتم:
_بریم پیشش؟

شانه ای بالا انداخت و گفت:
_بریم.

_تو برو به آلفرد بگو دروشکه رو اماده کنم ، منم برم ریتا رو بیارم.

سری تکان داد، مسیری که رفته بودیم را بازگشتم.
تند به اتاق رفتم ، رجینا تند اشک هایش را پاک کرد ، بی توجه ریتا را از روی تختم برداشتم و بیرون رفتم.

برای دیدن همه ی پارت های این رمان کلیک کنید.

نظر سنجی کیفیت رمان ملکه پارتهای 9 و 10

About omid

Check Also

زیبا ترین اشعار

زیبا ترین اشعار عاشقانه استاد ناصر پورهاشمی

زیبا ترین اشعار عاشقانه استاد ناصر پورهاشمی زیبا ترین اشعار   ابریشمی ست موی تو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *