Home / نویسنده / بهار عباس زاده / رمان ملکه پارت ۶ نویسنده بهار عباس زاده

رمان ملکه پارت ۶ نویسنده بهار عباس زاده

رمان ملکه پارت ۶ نویسنده بهار عباس زاده

رمان ملکه پارت ۶

صبح بابا منو تیارا را خواسته بود و این معنی خوبی نمیداد.
رو به روی اتاق بابا ایستادم بودیم ، دست تیارا گرفتم و لبخندی زدم.
دربان در را باز کرد.
وارد اتاق شدیم ، بابا روی صندلی اش نشسته بود.
با دیدنمان اخم کرد .
تیارا دستم را فشرد ، پدرمان بود ولی ازش میترسیدیم.
_شما دو تا دیشب از قصر بیرون رفتید، چند بار باید بگم ؟ دیگه باید چیکار کنم ؟ شب ها در ها و دروازه های قصر را میبندیم ، نگهبان ها تا صبح نگهبانی میدهند ، اما شما باز هم فرار میکنید، دیشب یکی از نگهبان شمارو در حال برگشتن به اتاقتان دیده، دخترها حق ندارید شب ها به باغ برید ، شما پرنسس هستید ، ما لب مرز هستیم ، میدونید چقدر خطرناکِ؟

تیارا سرش را پایین انداخت اما من همانطور به بابا زل زده بودم.
بلند شد و رو به رویمان ایستاد ، رو کرد به تیارا و گفت:
_میدانم تقصیر تو نیست تیارا ، هرچه هست زیر سر این خواهر خودسرت هست.

با خشم بهش زل زدم .
درِ اتاق زده شد ، برگشتم ، مامان بود ، تیارا تند به سمت مامان رفت.
مامان با لبخند نگاهم کرد و گفت:
_باز فرار کردی؟

رمان ملکه پارت ۶

حرفی نزدم ، لبخند زد و گفت:
_دختر ها منو پدرتان را تنها بزارید ، مسئله ای هست که باید حرف بزنیم.

تیارا تند گفت:
_تنبیه؟

مامان به بابا زل زد و گفت:
_این بار را میبخشیم…

پدر سری تکان داد ، لبخند رضایت بخشی زدم و همراه تیارا از اتاق بیرون رفتیم.
تیارا از سر شوق فریاد زد ، خندیدم .
همدیگر را در آغوش گرفتیم.
با لبخند خبیثی گفتم:
_فرار بعدی باید از دیوار به اتاق برگردیم.

_آره.

خندیدیم و به سالن غذاخوری رفتیم ، دخترهای دیگر همراه مونیکا سر میز صبحانه نشسته بودند.
من و تیارا کنار هم نشستیم.
رجینا همانطور که با غذایش بازی میکرد، نالید:
_میل ندارم مونیکا...

مونیکا با جدیت نگاهش کرد.
_چیزی شده رجینا؟

اریکا تند در گوشم گفت:
_دیشب شاهزاده ویلیام همراه لیندا رقصید...

ابرویی بالا انداختم و به صورت خندان لیندا نگاه کردم.

 

برای دیدن همه ی پارت های این رمان کلیک کنید.

نظر سنجی کیفیت رمان ملکه پارت ۶

About omid

Check Also

زیبا ترین اشعار

زیبا ترین اشعار عاشقانه استاد ناصر پورهاشمی

زیبا ترین اشعار عاشقانه استاد ناصر پورهاشمی زیبا ترین اشعار   ابریشمی ست موی تو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *