Home / خاطرات / jam / خاطراتی زیبا از jam

خاطراتی زیبا از jam

خاطراتی زیبا از jam

خاطراتی زیبا از jam

کلاس اول ابتدایی بودم حرف از روز مادر بود به فکرم رسید پول تو جیبیامو جمع کنم،

برای مادرم کادو بگیرم . تا روز مادر ۵۰ تومن جمع کردم پول تو جیبی ده روزم بود .

نمی دونستم چی بگیرم فقط می خواستم مادرم و خوشحال کنم اولین کادوی زندگی مو می خواستم بگیرم.

یه گلدون با گل های مصنوعی گرفتم که گل هاش موندگار باشه،

با خوشحالی رفتم خونه که کادو بدم به مادرم .
ولی واکنش مادرم خیلی غیر قابل انتظارم بود .

نه تنها خوشحال نشد برعکس خیلی هم عصبانی شد و دعوام کرد و حتی میخواست منو بزنه که چرا ۵۰ تومن پول و دادم به گلدون.

میگفت پول و حیف کردم …
خلاصه بد جور خورد تو ذوقم قلبم شکست.

برای اولین بار تا دیر وقت خونه نرفتم خیلی ازش رنجیدم وتا همین چند ساله پیش دیگه هیچ وقت براش روز مادر کادو نگرفتم….
مادر….
فرهنگ…
بی سوادی…
فقر…..
نمیدونم چیز بدی بود

برای مشاهده ی بیشتر خاطرات jam کلیک کنید.

خاطره ی ۲

خاطراتی زیبا از jam

از وقتی یادمه پدر مواد سیاه مصرف میکرد …
مهمون داشتیم، پدرم پول داد تا برم براش از آدرسی که داده بود مواد تهیه کنم، با مهمونمون رو دروایسی داشت مجبور شد منو بفرسته…‌
اما بازم تکرار شد، دیگه عادت کرده بود منو بفرسته…
یه بار از رو کنجکاوی به اندازه یه عدس از موادش برداشتم و تا یه هفته تو جیبم بود تا خونمون خالی شد. رفتم سر بساطش بارها دیده بودم و قشنگ بلد بودم …
سیخ و سنجاق و برداشتم و شروع کردم به مصرف، مواد کمی بود ولی مزه اش هنوزم بعد از سالها تو ذهنم هست خیلی از طعمش خوشم اومد به قولی مزه اش رفت زیر دندونم .
یواش یواش ادامه دادم سالها مصرف کردم تا اون مزه رو تجربه کنم اما هیچ وقت مزه بار اول و تجربه نکردم

برای مشاهده ی بیشتر خاطرات jam کلیک کنید.

به خاطره امتیاز بدهید (شماره 1)

About omid

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *