Home / رمان خسته ام / رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت چهارده( معافیت سربازی ( تازه نفس )

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت چهارده( معافیت سربازی ( تازه نفس )

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت چهارده( معافیت سربازی ( تازه نفس )

تازه نفس

-بله اومدیم بابای داریوش رو ببینیم ولی ساندویچ واجبتره وقتی خوردیم میریم پیشش.

تازه نفس

بعد اینکه ساندوویچ رو خوردیم آقای رضایی شروع کرد باهام به حرف زدن.

چشام خیلی سنگین شده بود نمیدونستم چرا اینقد خوابم گرفته بود.

وقتی بیدار شدم خودمو وسط یه عالمه آدم گنده دیدم.

اصلا نمیدونستم کجام ، آقای رضای هم کنارم نبود خیلی ترسیده بودم.

بعد از چند لحظه یکی از اون آدما بهم گفت دنبالم بیا بچه جون.

خیلی ترسیده بودم هیچ راه فراری نداشتم بلند شدمو دنبالش راه افتادم.

منو برد داخل یه اتاق و گفت همنجا منتظر بمون الان دوستت میاد پیشت ، بعد درو بست و رفت.

یه نیم ساعتی اونجا بودم بعد دیدم آقای رضایی و آقای دانایی اومدن داخل اتاق.

آقای رضایی به خاطر اینکه مجبور شده منو بیهوش کنه ازم معذرت خواهی کرد .

بهم گفت دلیل این کارش این بوده که من اونجا رو نتونم پیدا کنم و براشون مشکل ساز نشم .

آخه من هنوز ۱۷ سالم بود و کارشون منطقی بود.

صحبت من و آقای دانایی

*خیلی مارو تو درد سر انداختی .

+چرا آقا من که کاری نکردم.

*ینی من میخواستم اون فیلم رو تو شبکه های اجتماعی انتشار بدم؟

+شما از کجا میدونین آقا من که به شما چیزی نگفتم؟

+آقای رضایی شما گفتی؟

اجرای نقشه

-نه رضا جان حالا به حرفای آقای دانایی خوب گوش کن.

*اگه من کمکت نمیکردم تو الان تو این دنیا نبودی؟

*دوبار سعی کردی فیلم رو تو اینترنت انتشار بدی و اگه موفق میشدی هم کار من به مشکل میخورد هم تو کشته میشدی.

+من که میخواستم قاتلهای پسر شما رو لو بدم چرا این حربو میزنین؟

*چون ما میدونیم اونا کین و منتظر یه فرصا خوب میگردیم تا اونا رو بگیریم.

*اگه اون فیلم داخل اینترنت منتشر میشد قاتلها تورو که شاهد بودی میکشتن و از ایران فرار میکردن و ما هم نمیتونستیم کاری بکنیم .

*پس جلو انتشار اون فیلم رو گرفتیم.

+ینی شما نزاشتین من فیلم رو انتشار بدم؟

+شما منو تهدید به مرگ کردین؟

*آره .البته به خاطر این کار معذرت میخوام ولی مجبور بودیم این کارو بکنیم.

*ما باید کاری میکردیم تا تو از انتشار این فیلم دست برداری.

*البته باید اعتراف کنم کارت تو مدرسه خیلی باهال بود.

*فقط یه اشتباه کردی که تو مدرسه خودتو لو دادی و کاری کردی ما جلو تورو بگیریم.

+پس اونایی که اومده بودن مدرسه و آقای رضایی رو اخراج کردن هم کار شما بود؟

حقیقت

(آقای رضایی)-راستش آره منم الان فهمیدم که اونا این کارو با من کردن .

+حالا میفهمم چرا اونا نیومدن سراغم چون اصلا خبر ندارن من این فیلم رو دارم.

*بله درست گفتی.

+ینی کار اشتباه من نزدیک بود منو به کشتن بده؟

*متاسفانه بله.

+واقعا ممنونم آقای دانایی.

*خواهش میکنم.

+حالا میشه بگین چرا نمیرین اون آدما رو دستگیر کنین؟

*به چه جرمی؟

+خوب اونا داریوش رو کشتن…

*خوب ما مدرکی علیه اونا نداریم.

+فیلم من که هست.

*تو اون فیلم فقط داریوش اذیت میشه کشته نمیشه پس نمیشه باهاش کسی رو دسنتگیر کرد.

+حالا میخواین چیکار کنین؟

*فقط یه راه داریم که فقط از دست تو بر میاد ولی خیلی خطرناکه.

+از وقتی اون اتفاق برا داریوش افتاد و اون فیلم رو گرفتم.

+نتونستم تنهایی جایی بیرون برم ، نتونستم درست درس بخونم ، حتی مسیر مدرسه رو با ترس میرم و میام .

+حاضرم هر کاری بکنم تا این اوضاع بهم ریخته درست بشه و همه چی به حالت اول برگرده.

*خوبه پس موافقی؟

+بله آقای دانایی حاضرم هر کاری بکنم تا اوضاع درست بشه و اون آدما دستگیر بشن.

ادامه رمان در قسمت بعدی

فصل رمان نویسی

About omid

Check Also

کمک

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت یازدهم( معافیت سربازی ( کمک ) )

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت یازدهم( معافیت سربازی ( کمک ) ) کمک …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *